تبليغاتX
عشق طوفانی
 

 

زندگی را طی کن و آن گاه که بر بلندترین قله هایش رسیدی

 لبخند خود را نثار سنگریزه هایی کن که ژایت را خراشیده اند.

 




لينك ثابت شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:23 یادگاری از..:: منا ::..

رقص ستاره ها همیشه مرا یاد یک چیز می اندازد ،

اینکه خوشایندی در حال وقوع است

و نوزاده ای در حال طلوع

خدا ، هنوز هم به اختران افلاک خاکی امیدوار است

کاش برای خاطر ایمان او هم که شده ،

کمی به بلندای روح و آرزو و آینه هامان بیندیشیم .

هدف از جاودانگی ، فقط رسیدن به ابدیت نیست

گاهی تجلی هدف آفرینش ماست !




لينك ثابت شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:34 یادگاری از..:: منا ::..

 

 

 

کیست  که تنها آرزوی همیشگی اش در این جهان این باشد که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند ، از دست دهد؟ 




لينك ثابت سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 19:16 یادگاری از..:: منا ::..

         دیروزها رفتند،امروز هم در حال رفتن است،           

                                     پس فقط فرداها باقی مانده اند.                                   

          بیاییم فرداها را طوری بگذرانیم که امروز برای          

                                               فرداهای رفته حسرت نخوریم.                                  




لينك ثابت دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:13 یادگاری از..:: منا ::..

همیشه تلخ ترین لحظه ها رو کسی میسازه

که قشنگ ترین لحظه ها را با او داشتی

 




لينك ثابت چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 16:59 یادگاری از..:: منا ::..

یکی رفت 

یکی نرفت

اونی که رفته بود تو برودی

و اونی که به خاطر تو،

تو قلب هیچکی نرفت

                من.                          




لينك ثابت چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 16:57 یادگاری از..:: منا ::..

   از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام. روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود  با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟ دنیا آنقدر کوچک است که از دل بزرگ آدم ها برای شما می نویسم ، دلی که اگر برای کسی تنگ شود ذره ذره سنگ می شود و این باعث ننگ است که لباس رنگ رنگ بپوشی و پا روی دل دیگران بگذاری. ای دوستان هم سان من ، داستان همراه دوستان می گذرد بی آنکه به پشت نگاه کند. مکنید از زمانه گلایه و نگویید روزگار زشت است مشق عشق نیست که برایتان می نویسم این نه واقعیت زود گذر ، بلکه حقیقت جاودانی است. طبل پر صدای عشق ، گوش بر من و هوش بر گذشتگان و جوش بر آیندگان نمی گذارد.نظر مکنید و حذر کنید ، سفر بی خطر نیست شروع مکنید به امید طلوع و اگر طلوع بود از یاد نبرید را که فرا میرسد غروب. شکسته می شود آن دل از جنس بلور و چه می شنوید؟ چشم باز ، سینه راز ، در انتظار آواز و نه آواز پرنده آواز یار ، یار پر یادگار.باز دوباره گوش می دهید چه می شنوید؟ ای خدای بزرگ چه می شنوند؟همان جمله با صدایی دیگر… . گر او کرد اشتباه چه باشد مرا گناه؟ که دیگر مرا پناه؟روز من سیاه و روزگارم تباه و نفرین و آه … آرام نمی شوی و دلارام شما رفته است . که را نفرین می کنی آنکه هنوز دوستش داری؟به چه فکر میکنی ذکر او بر زبانت است؟هنوز متعجبی و حیران که در آن بهار دوران چه طور زمستان فرا رسید. افسوس که یادت می آید هیچ احساسی به او نداشتی آنقدر گفت تو را دوست دارم که پوست بر استخوانت رسید. آری آن زمان تو را دوست داشت و تو باز بی احساس به او تو نمی دانستی و آمدی و آن کس که تو را بی شمار دوست داشت دوست بداری مدتی که گذشت تو تکراری شدی و دوست داشتنش به آخر رسید ولی تو دیگر او را صادقانه دوست داشتی و چه کرد با تو بی آنکه به تو فکر کند و باز آن جمله تلخ با صدایی دیگر… این صدا برای من ناجور و برای شما یک جور فرقی نمی کند و فقط آن جمله مهم است که می گوید… حالا در تنهایی زندان ، تاوان می دهید و پیمان نبود که پایان این شود. و دنیا آن قدر کوچک است که مگذارید پا روی زمین آن ، زمین در کمین شما همین یک لحظه را کفایت کند که از آن شکایت کنید و حکایت عشق بیش از این نیست. روزی که سر روی شانه پروانه داری ز خود غافلی که شمع هستی و ذره ذره آب می شوی. پروانه به آشیانه می رود و شما بدون کاشانه در ویرانه غم تنها می مانید. نای ایستادن بر پای ، تاب بیدار شدن از خواب را ندارید.افسوس که شمع سوخته دهان دوخته و هیچ نمی گوید. ای کاش راه عشق جز این بود و چه سود؟ این قدر زود پیر می شوی به پشت نگاه می کنی و باز نمی دانی که فرصت نمی یابی سرت را به جلو باز گردانی. آرزو کن چشم های بسته ات نگاه به آه دل شکسته ات نکنند. گر چنین شود و باز چه می شنوی؟ آن جمله همیشگی... جهان را فسونی نهان در بر گرفته مکان معلوم و زمان نامعلوم...و این چه توقع است که من دارم ، زارم از کارم و بدانید بین شنیدن این راه ، وارد شدن با نگاه تفاوت است با غرق شدن در رنج و آه و غم فراق ، غمی که امروز شیرین است و فردا تلخ ، تلخی او برای شما زهر و تلخی شما برای او عسل ، عسلی که از شیرینی دلش را زده است. درست است پیمان نبود که پایان این شود حال شده ، درمان درد سرد آتش نیست. به خویش ریش مزنید ، خاموش شوید و فراموشش کنید.




لينك ثابت سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:41 یادگاری از..:: منا ::..

با توام ، با تو، خدا

یک کمی معجزه کن ،

چند تا دوست برایم بفرست.

پاکتی از کلمه

جعبه اب از لبخند

نامه ای هم بفرست.

کوچه های دل من

باز خلوت شده است ،

قبل از اینکه برسم، دوستی را بردند .

یک نفر گفت به من، باز دیر آمده ای،

دوست قسمت شده است .

با توام ، با تو، خدا

یک دل قلابی

یک دل خیلی بد

چقدر می ارزد؟

من که هر جا رفتم

جار زدم :

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

هیچوقت اما

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد ،

هیچکس دل نخرید .

با توام ، با تو، خدا

پس بیا، این دل من، مال خودت

من که دیگر رفتم

اما

ببر این دل را

دنبال خودت.

 




لينك ثابت سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:36 یادگاری از..:: منا ::..

 

 

اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند

      اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست

          اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.




لينك ثابت یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 19:27 یادگاری از..:: منا ::..

شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زنم ، ردپای هردوی ما روی

ساحل بود ، وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی

تنها یک رد پا کنارم است. پس به خدا گله کردم و گفتم :

خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی ؟

 خداوند لبخندی زد و گفت :

فرزندم تو در آن موقع بر دوش من بود.




لينك ثابت پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 13:36 یادگاری از..:: منا ::..

 

ساز دهنی ام را بی حضور تو به دهانم می گذارم و سرخوش از عشقت

 نوای خاموش قلبم را می نوازم تا شاید نسیم، صدایم را به تو برساند ...

 و باز تو را به یاد قلب سوختهام بیاندازد ...

 گرچه خیلی دیر است اما هنوز هم چشم به راه جاده ای هستم

که از آن به آسمان ها پیوستی و هیچ کبوتری خبر از برگشتت نیاورد ....

 و باز هم در کنار جاده بی حضور تو می نوازم ...

 




لينك ثابت پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:24 یادگاری از..:: منا ::..

مرگ من روزی فرا خواهد رسید. در بهاری روشن از امواج نور،

 درزمستانی غبار آلود و دور، یا خزانی خالی از فریاد و شور.

مرگ من روزی فرا خواهد رسید . روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها ، دیروزها .




لينك ثابت پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:19 یادگاری از..:: منا ::..

می پرسم : اثر کیست ؟

می گوید : نمی دانم !

می پرسم : این نوشته معنی اش چیست ؟

می گوید : نمی دانم !

می خواهم بپرسم ...

نگاهش می کنم ، چشمان زلالش پایین است . دلم می گیرد دوست دارم

چشمانش را بالا بیاورد تا بگویم این ها مهم نیست تو یک چیز را خوب

می دانی ،

.

.

.

خوبی و همربانی را .




لينك ثابت پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:8 یادگاری از..:: منا ::..

کاش می دانستیم زندگی کوتاه است . کاش از ثانیه های زندگی  لذت

 می بردیم . کاش قلبی را برای شکستن انتخاب نمی کردیم. کاش همه

 را دوست داشتیم. کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم . کاش هیچ

 کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید کاش دلهایمان 

 دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست . و لذت می بردیم تا

 نهایت. کاش می دانستیم که ما نمی دانستیم فردا برایمانچه اتفاقی می افتد

 کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل هلی زخم خورده نبود .




لينك ثابت چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 14:6 یادگاری از..:: منا ::..

گریه نکن زندگی رنگارنگه

 

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

 

شاید اگه همش بودی کنارم

 

یه روز می دیدم که دوست ندارم




لينك ثابت چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 14:5 یادگاری از..:: منا ::..